بوستان زندگی

آذر ۱۳۹۴ - بوستان رمان

 

 

دانلودرمان شب ابدی نوشته طاهره. الف کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

مهری سالار کیا، وکیلِ سی و چهار ساله ای هست که چند ماهیِ از تأسیسِ دفترِ وکالتش توی تهران می گذره … به اصرارِ خانومِ میانسالی وکالت پسرش رو قبول می کنه و درگیرِ زندگیِ همسایه های جوونش و مردی میشه که ده سال از آخرین دیدارشون گذشته…

بخشی از رمان :مانتوی اسپرتِ سیاه تا بالای زانو هایم ، هدبندِ سیاه ، شالِ سیاهی که یک گوشه اش بی قید روی شانه ام مانده ، شلوار کتان سیاه و کتانی های سفید؛ سیاهپوشم و عزادارِ زندگی ای که سر قبرش اشک هم نریخته بودم! دستانم را درون جیب های مانتویم فرو می برم و به جدولِ زیر پایم خیره می شوم. پای چپم را جلو می گذارم و کتانیِ سفیدم روی سیاهیِ بلوکِ جدول جلوه گر می شود. پای راستم را جلوتر می گذارم و کتانیِ سفید در سفیدیِ بلوکِ جدول گم می شود. سرم را به طرفِ آسمانِ ابری می گیرم. با گردنِ کج شده ابر های خاکستری را زل زل نگاه می کنم. 

 

 

 

دانلود رمان خانه سیاه است نوشته هدی.ب کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :در گوشه های این دنیا منزوی شده ایم … در گوشه های این کره ی کوچک پر آدم ، دریایی از نور نشانمان بدهید … این خانه سیاه است … داستان از نقطه اوج شروع میشه که یک زندگی بهم میریزه و خانه ای خاموش و سیاه میشه… به مرور و با گذشت زمان مشخص میشه که چه اتفاقی در گذشته افتاده و چه اتفاقاتی در آینده خواهد افتاد… شخصیت بی نام و نشانی سعی در روشن کردن ابهامات یه پرونده ی جنایی داره و بدون اینکه خودش بخواد خودش جزئی از این ابهامات میشه …

 

 

 

دانلودرمان بسته شده نوشته کالین هوور | ترجمه ستاره کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه: مرگ ناهنگام پدر لیکن باعث شد که لیکن 18 ساله را مجبور کند تا برای برادر و مادرش سنگ صبور باشد. ظاهراً به نظر می رسید که از این اتفاق، لیکن محکم و انعطاف پذیر شده است، اما درون او ، از یاس و ناامیدی پر شده بود.

در این زمان ویل کوپر وارد زندگی او می شود. جوان 21 ساله ی جذابی که در همسایگی آن ها زندگی می کند. از لحظه ی آشنایی آن ها، ویل و لیکن وارد یک رابطه ی احساسی می شوند، و ویل امید را در دل لیکن زنده می کند. رفت و آمد های روزانه برای آن ها دردآور می شود طوری که هر لحظه درگیر این موضوع می شوند که یک تعادلی را بین احساسات خود برقرار کنند فقط به این خاطر که بتوانند در کنار هم بمانند، و در این میان رازی وجود دارد که آن ها را از هم جدا می کند…

 

 

 

دانلود رمان بعداز آن شب نوشته لیندا هووارد ترجمهParizad17 کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :خلاصه داستان :

 

    فیث دولین (Faith Devlin) : یه دختر فقیر و منفور در پریسکات لوئیزیانا (Prescott، Louisiana). اون همیشه عاشق پسر طلایی شهر بوده. اما اون پسر ، تو یه شب گرم و مرطوب جنوبی ، وقتی پدر محترمش با مادر خوشگل فیث ناپدید میشه ، فیث رو آشغال صدا میکنه .

    حالا دیگه فیث این عشق رو ، نمیخواد … بلکه میخواد از گری روی لارد متنفر باشه… ولی نمیتونه حسش به گری رو خفه کنه، درست مثل حقایق مربوط به گذشته ، حقایقی که فیث مدتها منتظر مونده تا آشکارشون کنه .

    گری رویل لارد (Gray Rouillard) : حتی وقتی جهنم به پا میکنه ، اینکار رو با اصالت خاصی انجام میده . پسر بی پروا و جذابی که پول روی لاردها همیشه ازش حمایت میکنه .

    حالا دیگه کنترل شهر پریسکات دست گریِ . و دولین، اسمیِ که دیگه هیچ وقت دلش نمیخواد دوباره بشنوه . اما وقتی فیث دولین رو میبینه ، تمام چیزی که میخواد، بودن با اون زنه . ولی داشتن فیث غیر ممکنه ، حتی نمیتونه فکرش رو بکنه . برای اینکه گری رویل لارد نقشه کشیده تا تمام قدرتش رو برای نابود کردن اون زن به کار بگیره .

 

 

 

دانلود رمان بازگشت خاطرات پوسیده نوشته shahrzad.nz(فاطمه نصاری)کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه رمان:

نیایش تابان،معلمی موفق و محبوب،که با تنها برادرش زندگی میکنه.نیایش به خاطر اشتباهی در گذشته،تاوان بزرگی پس داده و از شهر و دیارش دور شده.حالا که ده سال از اون اشتباه گذشته،با بازگشت امیرعلی شریعتی خاطرات کمرنگ گذشته براش پررنگ میشه.

 

 

 

دانلودرمان دیداری با دوست داشتنی های خیالم نوشته زهرارا کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

شخصیت اصلی این قصه دختری به نام بارانه…که تو زندگی خصوصیش مشکلات و سختی های زیادی داره…

اما یه دختر احساساتیه که وقت زیادی برای خواندن رمان های دوست داشتنی اش صرف می کنه…

باران ازدواج می کنه…..و اتفاقاتی که به مرور متوجه میشین.

اما… قسمت دیگه این قصه که باران تو تخیلاتش اون رو رقم میزنه….دیدن شخصیتای رمانهای محبوبشه…

 

 

 

آدمایی که تنهایی رو دوست دارن

یه زمانی یه روزی یه نفرو انقدر دوست داشتن که الان نمیتونن

یا نمیخوان کسی رو جایگزینش کنن

وگرنه هیچکس از دوست داشتن و دوست داشته شدن نمیترسه یا فرار نمیکنه

 

 

 

 

 

 

چه دوستم داشته باشی و جه از من متنفر باشی

در هر صورت به من لطف میکنی

چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم

و اگه ازم متنفر باشی تو مغزت هستم

آهـنـگ خـوب ۲۳ آذر ۱۳۹۴

 

 

هیچ چیزی مثل یک آهنگ خوب

حال نمیده

 

 

 

 

دانلودرمان جدید خرچنگ نوشته فرناز.ر کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

 

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:زنی خسته از روزمرگی ..زنی پشیمان ..پشیمان از خبط انجام داده اش ..اسیر بیماری خانمان سوزی میشود،..زندگی مشترک نه چندان موفقش هم دوامی نمی آورد ..در حالیکه در خود اسیر شده ،درحالیکه ناامید از زمین و زمان شده ..شخصی می آید ،می آید تا ویران کند و بسازد ،می آید تا درد باشد و درمان کند ..

اما ایا این زن داستان ما ،موفق به پیروزی دراین بیماری زمین گیر کننده ی نامرد ،میشود ؟آیا آن شخص ویران کننده ،به کمکش می آید ؟آیا دست از لجبازی چندین و چند ساله شان میکشند ؟……

 

 

دانلودرمان پری بانو نوشته **Judy** کاربر انجمن  نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :

درد دارد بیگانه .. بیهوده .. بی دلیل .. بی کس عاشق شوی …

درد دارد از ازل تا به ابد درد بکشی و درد …

درد دارد همه ی دردهای بی درمان دنیا را پی در پی بچشی و روزگار لحظه ای به تو مجال احساس خوشبختی ندهد …

درد دارد عزیزترینت جلوی چشمانت اشک بریزد .. خون بگرید و تو نگاهش کنی …

درد دارد پری بانوی قصه باشی و تنها چیزی که نداشته باشی پر پرواز باشد و تنها کسی که نباشی بانو !!!

 

 

 

دانلود رمان اعجاز،تنها همین یکبارنوشته parya a کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه : داستان در مورد زندگی سه نفره… یک دختر و دو مرد. آدم هایی کاملا معمولی…

یک دختر مثل همه ی دختر های دیگه که مشکلات خاص خودشو داره و تقدیر در مقابلش سختی های زیادی رو قرار میده…

در مورد یه مرد که به خاطر زندگی و خونوادش میجنگه و هیچ وقت تسلیم نمیشه…

در مورد مردی دیگر با گذشته ای مجهول…

دو مرد که در مهم ترین لحظه، زندگیشون بهم گره میخوره… دو برادر از دو دنیای متفاوت…

و چندین نفر دیگه…

 

اهـمـیـت دادن ۲۲ آذر ۱۳۹۴

 

 

به خودت کمی اهمیت بده

وگرنه لا به لای زندگی

از بین میروی

و هیچکس هم نمیفهمد

 

 

 

 

زندگی مثل یک کتاب است

بعضی فصل ها ناراحت کننده

بعضی شاد و بعضی هیجان انگیزند

اگر فصلی را ورق نزنی هرگز نمیفهمی

که در فصل بعدی چه چیزی انتظارت را میکشد

 

 

لـبخـند بـزنـیـد ۲۱ آذر ۱۳۹۴

 

 

گاهی راحت تر آن است که با وجود

اندوهی که در درونتان موج میزند

لبخند بزنید تا اینکه بخواهید به همه

علت غمگینی خود را توضیح بدهید

 

 

 

 

خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را

به تملک خود درآوری

خوشبختی کیفیت تفکر است

حالت روحی است

خوشبختی وابسته به جهات درون توست 

 

 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

او دیگر صدایت را نخواهد شنید

 

 

 

 

ارزش زنـدگـی ۲۱ آذر ۱۳۹۴

 

 

درست است که زندگی به هیچ نمی ارزد

اما ارزش هیچ چیزی هم به اندازه ی زندگی نیست

 

 

آدم هــای کـوچـک ۲۱ آذر ۱۳۹۴

 

 

وقتی آدم های کوچک را برای خودمان خیلی بزرگ کنیم

هم اون ها رو به اشتباه می اندازیم

هم خودمون رو

 

 

دوسـت واقـعـی ۲۱ آذر ۱۳۹۴

 

 

چیزی در دنیا

بهتر از یک دوست واقعی نیست

 

 

دانلودرمان یک مشت خالی از زندگی نوشته yegane☻ کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :

در مورد مشکلات زندگی زناشویی.

اشتباهات و کج فهمی های ما که همیشه عواقب بدی رو برامون رقم میزنه…

قسمتی از داستان:

به آینه و شمعدان رنگ و رو رفته ی میان سفره نگاه کرد که به جای تصویر خودشان روی ساعت بالای سرشان تنظیم شده بود. چهار و چهل و پنج دقیقه…

نمیدانست نشستنش اینجا با این مانتوی خفاشی کرم و شال و شلوار سفید، برای ازدواج مجدد تا چه حد درست است! دستش را کمی بالا آورد و حلقه ای که دوباره در انگشت انگشتری نشسته بود را خریدارانه دید زد…

اینبار نه پر از نگین بود، نه آنقدر سنگین و گران… اینبار فقط یک رینگ ساده ی نازک سفید بود… ساده ی ساده مثل خودش…

به لرزش محسوس دست هایش چشم دوخت. باز هم از کلمات عربی بی سر و ته چیزی درک نکرد…

در دلش رخت میشستند و چنگ شدن معده اش را حس میکرد.

عاقد برای بار اول از او وکالت خواسته بود. انتظار زیادی بود اگر منتظر جمله ی کلیشه ایه " عروس رفته گل بچینه" مینشست! نمیدانست آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!

کاش کسی بود تا برای شیرینی این ازدواج مجدد هم قند میسابید و کسی هم بود تا سفره ای روی سرشان بگیرد و برای خوشبختی شان دعا کند…

-: عروس خانوم وکیلم؟

مسخره بود اگر تا بار سوم صبر میکرد او که بار اولش نبود…

دست گرمی دستش را فشرد. با تعجب به دست بزرگ و پر مویش نگاه کرد! لازم بود بگوید هنوز بله را نداده و هنوز نامحرم محسوب میشود؟ نه! لازم نبود…

در چشم هایش خیره شد و بله را داد

 

 

 

 

 

دانلودرمان قمارسیاه نوشته سروش .م کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :

داستان پسری که پدر پولداری داره . پدرش ورشکست می کنه و همینطور در قمار همه چیزش رو می بازه . بعد از حوادثی که براش پیش می آد مجبور می شه با عموش زندگی کنه . وقتی به سیزده سالگی می رسه ، به این فکر می افته که باید از کسانی که سبب پاشیدگی زندگی اش شده اند انتقام بگیره . و … .

یک کاغذ ی سبز رنگ … . یک کاغذ صاف … . یک کاغذ تا خورده و مچاله شده … . همونی که توی دستات هست …. . همونی که توی جیب هات هست … . توی کیف پولت هست … . توی حساب بانکت هست … .

این تیکه کاغذ … بسته به زندگی من بود … . جزئی از زندگی من بود … . زندگی من ، مادرم ، پدرم که به خاطرش جونش رو از دست داد … . من و مادرم رو تنها گذاشت … . و برای همیشه یتیم شدم … .

این تکه ی کاغذ … . قسمت هایی از زندگی من رو نابود کرد … . از بین برد … .یه شیء بی جان … که موجود بی جان رو جان دار می کنه … و موجود جان دار رو بی جان … .

این کاغذ … ، قسمتی از زندگیم هست … . هیچ رهام نمی کنه … همین طور خیلی ها رو … .

 

 

 

بهترین مترجم کسی است که

سکوت دیگران را ترجمه کند

شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد

 

 

 

 

عشقم از عشقت

جان میگیرد

 

 

هنر اصلی

هنر فاصله هاست

زیاد نزدیک به هم میسوزیم

زیاد دور یخ میزنیم

 

 

یکی از ناشناخته ترین لذت ها در زندگی

حرف زدن با خویشتن است

 

 

 

 

جالبه که سرت تو کار

خودت باشه

بازم سرشون تو کارته

خـوشبـخـتـی ۲۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

کسی که از هیچ چیز کوچکی

خوشحال نمیشود

هیچگاه خوشبخت نخواهد شد

انـتـخـاب درسـت ۲۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

آدم های دور و بر خود را

نمیتوانید تغییر دهید

اما آدم های که انتخاب میکنید

تا دور و برتان باشند را چرا

 

 

هـمـدل خــود ۲۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

برای همدل خود لازم نیست همه چیز را بگویی

تا او اندکی از تو را بفهمد

بلکه کافی است

اندکی بر زبان بیاوری تا او همه ی تو را دریابد

 

 

 

 

آدم ها می آیند خودشان را نشان میدهند

اصرار میکنند برای اثبات بودنشان و ماندنشان

اصرار میکنند که تو نیز باشی همراهشان

همان آدم ها وقتی که پذیرفتی بودنشان را

وقتی که باورشان کردی

به سادگی میروند

 

 

 

 

دانلودرمان جدال خاکستری نوشته Parya***1368 کاربر انجمن نودهشتیا برای

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :فربد به تازگی نقل مکان کرد و به یه خونه حیاط دار می رود بعد از دو ، سه روز متوجه می شود در خانه جدیدش تنها نیست …

از آن طرف دانی پسر منزوی جنی است که سال ها در خانه جدید فربد زندگی می کند و از اشغال خانه اش توسط فربد ناراضی است و این شروع جدل

این دو خواهد شد …

 

آدمــای متـفـاوت ۱۹ آذر ۱۳۹۴

 

 

قدر آدمایی که

تو دعوا کوتاه میان

تا زودتر آرامش برگرده رو بدونید

 

 

ارزش ۱۹ آذر ۱۳۹۴

 

 

 

بودن با کسی که ارزشت رو نمیدونه

فقط وقت تلف کردنه

شـنـاخـتـن مـن ۱۹ آذر ۱۳۹۴

 

 

 

بعضی از آدم هاولت میکنن و میرن

تازه بدهکارتم میکنن

بهت میگن، تو منو نشناختی

به اینا باید گفت: تو هنوز خودتم ،خودتو نشناختی

چطور انتظار داری من بشناسمت

 

 

 

 

دانلودرمان زمستان مالیخولیایی نوشتهzahrataraneh کاربر انجمن نودهشتیابرای 

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :

داستان از نوجوونی کیمیا شروع میشه که داره کارای ماجراجویی جالبی رو برای ساختن یه اختراع خیلی جالب توی یه روستای کوچیک انجام میده.

زندگی شخصیه کیمیا به تنهایی جذابیت و گیرایی خاصی نداره …این خوده کیمیاس که به زندگیش معنی میده …با کارای خلاقانه اش و استفاده از استعدادش !

اون داره یه اختراع که خیلی براش مهمه رو توی یه کلبه ی قدیمی پایین تپه میسازه و امید داره که بتونه تا اومدن بهار ازش نگه داری کنه و وقتی تموم شد اونو بالای تپه آزمایش کنه .

 

 

 

دانلودرمان منوسکوت ویک دنیا غم نوشته  HESTIA2 کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه رمان :

داستان درباره ی زندگی شخصی سمانست.سمانه به تازگی یکی از بچه هاشو از دست داده و حال روحی خوبی نداره.زندگیش با همسرشم داره به بن بست میرسه.رمان روایتی از زندگی روزمره ی سمانه و خانوادشه. 

بخشی از رمان :امروز دوم اذر ماهه.هوا معتدله وهنوز نیازی نیست شال و سوییشرتای پاییزه رو از بالای کمد دیواری پایین بیارم.ساعت لنگری بالای تلویزیون،ساعت دو ظهرو نشون میده.ساعت پنج باید مهشیدو از مهد بیارم خونه،هنوز بعد از دوماهونیم اصلا نمیدونم چرا گذاشتمش مهد.نه شاغلم نه سرم شلوغه…چرا اتفاقا سرم خیلی شلوغه،تو سرم همزمان خیلی چیزا رژه میره وهیچ چیز

 

شـکـستـن دل ۱۸ آذر ۱۳۹۴

 

 

شکستن دل به شکستن استخوان دنده میماند

از بیرون همه چیز رو به راه است

اما هر نفسی که می کشی

دردی است که می کشی

 

 

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

 

 

 

 

زندگی درست وقتی داره

از نو برام شروع میشه

که من دیگه طاقت زندکی کردن رو ندارم

 

 

 

 

درون مرا هیچکس نمیتواند ببیند

حتی نزدیک ترین کسان من

تازه چه میتوانند بکنند؟

در نهایت احساس همدردی

 

 

لـحظـات حـســاس ۱۸ آذر ۱۳۹۴

 

 

میدونی اشکال زندگی واقعی چیه؟

تو لحظات حساس موسیقی نداره

 

 

 

 

دانلودرمان شعله های هوس نوشته mehrnoush کاربر انجمن نگاه دانلود برای 

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

کابوس تورا فراموش خواهم کرد …..

حس غریبی داشتم از آن روز سر بر شانه هایم نهادی نگاهی انداختی ….. خندیدی …..

من گریستم …… فریاد بر آوردی…… سکوت کردم…..!

کوله باری از درد ….. خسته از زمانه ….. آدم ها ….. حتی خودت !

به چشمانم خیره شدی ….. چشمکی زدی ……. دیوانه کردی مرا ….. دوباره

خندیدی اینبار من نیز خندیدم …… دستانم را به چشمانت هدیه کردم ….. بوسیدی ….. گریه کردم …..

تو نیز گریستی …….. دقایقی گذشت …… در آغوش تو آرام گرفتم ……

لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد ……. تا به خود آمدم با هم رفته بودیم ……

نامت را پرسیدم ……از دل ….. از همین آدم ها …… همه گفتند …… تنهایی …..!

دیگر میدانم که خیلی تنهایم …… خیلی

 

 

دانلود رمان بی تاروپود نوشته فاطمه حیدری کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

داستان در مورد دو زوجست که در یک آپارتمان و در همسایگی هم زندگی میکنند…دو زوج با زندگی کاملا متفاوت و روحیه هایی که دنیا دنیا با هم فاصله دارند…

بی تار و پود:

دل من زن روستاییست با چارقد گلگلی و چایی که همیشه پای دار سرد میشود…

دل من زن روستاییست…

زیر میزند…

رومیاورد…

تار دل من و پود احساس تو…

چه قیمتیست این عشق دستبافت!

 

 

 

وقتی به عقب برمیگردی متوجه میشی

که جای بعضیا الان که تو زندگیت خالی نیست هیچ

اون موقعشم زیادی بوده

 

 

 

 

 

ایــن مــرد هــا ۱۷ آذر ۱۳۹۴

 

 

این مردها چه جور آدم هایی هستند؟

همین که طرف را کمی رام دیدند

بد فولیشان شروع میشود

 

یــاد بـگـیریـم ۱۷ آذر ۱۳۹۴

 

 

ای کاش یاد بگیریم

برای خالی کردن خودمون

کسی رو لبریز نکنیم

 

 

آغـــوش ۱۷ آذر ۱۳۹۴

 

 

خودم را در آغوش گرفته ام

نه چندان با لطافت

نه چندان با محبت

اما وفادار

 

 

 

 

سعی نکنید حضورتان

را به رخ بکشید

کاری کنید که نبودنتان

احساس شود

 

 

بـی اعـتـنـا ۱۶ آذر ۱۳۹۴

 

 

خیلی راحت است که آدم

روز به همه چیز بی اعتنا باشد

اما شب همه چیز فرق کند

 

اثـبـات زنـدگـی ۱۶ آذر ۱۳۹۴

 

 

زندگی هر روز به شدت

مشغول اثبات اینه که

"تازه کجاشو دیدی این که چیزی نیست"

 

 

درد داره وقتی ساعت ها میشینی

به حرفایی که هیچوقت قرار نیست بگی فکر کنی

 

 

 

 

همیشه صبر کردن بخشیدن موندن و تحمل کردن

به این معنا نیست

که همه چیز درست میشه

باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچوقت

بخشیدنت رو نمیفهمه

تا این بار در آرزوی بخشش تو بمونه

 

 

درس بـــزرگ ۱۶ آذر ۱۳۹۴

 

 

بعضی از آدم ها با رفتنشان

درسی به ما میدهند

که اگر میماندند

هرگز آن را نمی آموختیم

 

 

 

 

هرکس در دنیا باید

کسی را داشته باشد که

حرف های خودش را آزادانه

به اون بزند بدون رودربایستی

و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق میکند

 

 

 

 

برای اینکه آدم کسی رو عاشقانه دوست داشته باشد

باید سخت به هیجان بیاید

وقتی بازی دوطرفه باشد ارزش انجامش را دارد

ولی اگر قرار باشد آدم به تنهایی بازی کند

بازی احمقانه میشود

 

 

 

 

بزرگترین هراس یک زن نادیده گرفته شدن است

این موجودات ظریف به گونه ای خلق شده اند

که اگر دشمنشان نیز به آن ها بی اعتنایی کنند

رنج خواهند برد

 

 

 

 

دانلودرمان شوکا شلرنوشته shoka.sheler کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :شوکاشلر دختر متین و با وقاریه ، که گاهی کودک درونش اونو بدجور قلقلک میده و

این مصادف میشه با ورود دبیر جوانی که به جای دبیر ریاضی به کلاس میاد ….

این وسط یه کش مکشهایی بین او و دبیر جوان بوجود میاد ….. ولی شوکا شلر عاشق میشه ؛ اما آیا این عشق سرانجامی برای شوکا شلر داره؟؟!!

ولی ….. امان از چرخ گردون !!! امان …

امان از وقتی که بخواد تو رو به اونجایی ببره که تقدیرت اونجاست…. !!!

دنیا من به چه ساز تو برقصم ؟؟ تو بزن تا من برقصم 

 

 

 

دانلود رمان محکوم بی گناه نوشته غزاله 71 کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

این داستان یه گل داره

گل همیشه بهاری که این روزا پژمرده است چون محکومه

محکوم به هر***زه بودن ولی مگه گلا پاک نیستند

محکومه به تنهایی چون نخواستن که کنارش باشن

اما گل همیشه بهار داستان……بی گناهه

بی گناهی که گناهکار شناخته شده و محــــــــــــکــــــــــ ــوم به عــــــــــذابـــــــــــ ـه

 

 

 

دانلودرمان بگذارستایشت کنم نوشته غزاله 71 کاربرانجمن نودهشتیابرای

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

امیر ارسلان قصه ی ما محکم و مستبدوبا اراده است….

مهربونیاش رو نشون نمیده اما بدی هاش و رفتار مستبدش به خوبی

قابل مشاهدس و

ستایش قصه ی ما یه دختر مهربون و درد دیده است….

تا حالا چیزی رو برای خودش نداشته….نه اینکه نداشته باشه…..نذاشتن

که داشته باشه

و اما

داستان ما از اونجا شروع میشه که ارسلان بخاطر برگردوندن چیزایی

(نامزد سابقش و اموالش)که پدر ستایش دزدیده ستایش رو میدزده

تا پسشون بگیره اما پدر ستایش میگه:

اصلا دختری به اسم ستایش نداره…………

و ارسلان………..

 

 

 

می دانی دلم میخوهد زندگی ام را مانند

بسته ای در دست کس دیگری بگذارم

و بگویم بیا برای من دیگر بس است

حالا تو فکرش را بکن

 

 

دلـــخــوشـی ۱۲ آذر ۱۳۹۴

 

 

دلخوشی یعنی

داشتن دوستی که پایه دیوونه بازیات باشه

 

 

 

 

این روزها پرم

از لحظه هایی که دوستشون ندارم

 

 

قــضــاوت زود ۱۱ آذر ۱۳۹۴

 

 

 

هیچگاه نه به کسی بخندید

نه قضاوتش کنید

هرگز نمیدانید

شاید روزی شما هم در همان شرایط فرار بگیرید

 

 

 

 

 

دانلودرمان مهرخوبان نوشته عادله حسینی کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :داستان در مورد زندگی ایرج معتمد است که سالهای پایانی عمرش را در تنهایی سپری می کند هردو فرزند او سالهای زیادی از وطن دور بوده اند .حالا هر کدام صاحب فرزندان بزرگی هستند که هرگز پا در خاک ایران نگذاشته اند

تنهایی وصحبت های یک دوست به ایرج این انگیزه را می دهد که باوجود تمام دلگیری هایی که از فرزندان خود دارد از آنها بخواهد که به وطن بر گردند…این در حالی است که رابطه این خواهر وبرادر به شدت خراب است وهیچ گونه علاقه ای به مصاحبت باهم ندارند

اختلافها این دو وآنچه بین فرزندانش اتفاق می افتد داستان را رقم می زند

 

 

 

دانلودرمان دوگانگی عشق نوشته مرضیه ساریخانی کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه : دختری به نام ارام است که با مادرش تنهایی زندگی میکند به خاطر مسائلی که دارند مجبور به تنها زندگی کردن شدن ارام برای ارزوی مادرش که دکتر شدن دخترش است بالاخره در بهترین دانشگاه و رشته در تهران قبول میشود و به تهران میرود تا اینکه مدتی که میگذرد نیاز مبرمی به پول میکند و تصمیم میگیرد کار کند در ان حین پسری به نام ارش در داستان وجود دارد که از اساتید دانشگاه ارام است و نسبت به جنس مخالفش هم بد بین است و او به خاطر مادر بزرگش که حالا از دست و پا افتاده و پدر و مادرش وعمو و عمه اش میخواهند او را به خانه سالمندان ببرند مخالفت میکند و تصمیم میگیرد خودش از او مراقبت کند اما چون تمام کارهای او را نمیتوانسته انجام بده اگهی استخدامی در روزنامه چاپ میکند که ارام ان اگهی استخدامی را میبیند 

 

زن شـــاد ۱۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

زن شــاد

زنی است که هیچ گونه نگرانی ندارد

زن شاد زنی است که نگرانی دارد

ولی نمیگذارد نگرانی ها او را شکست دهد

 

 

 

 

هیچوقت

کسی که به خاطر ارتباط با شما

تلاش میکند را

نادیده نگیرید

در این زمانه

این توجه ها قیمتی اند

 

 

زمـــان ۱۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

زمان چیز عجیبیست

میرود،جلو میرود

و دوست داشتی ترین آدم های زندگیت

را یا کهنه میکند یا عوض

 

 

آدمــای کـمیــاب ۱۰ آذر ۱۳۹۴

 

 

چه کمیابند آدمایی که وقتی میفهمند

چقدر دوسشون داری

بازم آدم میمونن

صفحه 1 از 212


برچسب ها