قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : یکشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ می باشد.

💙 بخش رمـــــان و کتاب 💙

دانلود رمان یک مشت خالی از زندگی برای موبایل و تبلت و کامپیوتر

 

 

دانلودرمان یک مشت خالی از زندگی نوشته yegane☻ کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :

در مورد مشکلات زندگی زناشویی.

اشتباهات و کج فهمی های ما که همیشه عواقب بدی رو برامون رقم میزنه…

قسمتی از داستان:

به آینه و شمعدان رنگ و رو رفته ی میان سفره نگاه کرد که به جای تصویر خودشان روی ساعت بالای سرشان تنظیم شده بود. چهار و چهل و پنج دقیقه…

نمیدانست نشستنش اینجا با این مانتوی خفاشی کرم و شال و شلوار سفید، برای ازدواج مجدد تا چه حد درست است! دستش را کمی بالا آورد و حلقه ای که دوباره در انگشت انگشتری نشسته بود را خریدارانه دید زد…

اینبار نه پر از نگین بود، نه آنقدر سنگین و گران… اینبار فقط یک رینگ ساده ی نازک سفید بود… ساده ی ساده مثل خودش…

به لرزش محسوس دست هایش چشم دوخت. باز هم از کلمات عربی بی سر و ته چیزی درک نکرد…

در دلش رخت میشستند و چنگ شدن معده اش را حس میکرد.

عاقد برای بار اول از او وکالت خواسته بود. انتظار زیادی بود اگر منتظر جمله ی کلیشه ایه " عروس رفته گل بچینه" مینشست! نمیدانست آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!

کاش کسی بود تا برای شیرینی این ازدواج مجدد هم قند میسابید و کسی هم بود تا سفره ای روی سرشان بگیرد و برای خوشبختی شان دعا کند…

-: عروس خانوم وکیلم؟

مسخره بود اگر تا بار سوم صبر میکرد او که بار اولش نبود…

دست گرمی دستش را فشرد. با تعجب به دست بزرگ و پر مویش نگاه کرد! لازم بود بگوید هنوز بله را نداده و هنوز نامحرم محسوب میشود؟ نه! لازم نبود…

در چشم هایش خیره شد و بله را داد

 


َ

  

 

 

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

 

 

 

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب